محرم اومد

علم ها را برپا می کنیم.آب و جارو، آماده کردن ظرف ها برای ده شب عزاداری...

چند روز مانده به  محرم باید شروع کنیم به تمرین تعزیه ای که هر ساله از شب اول اجرا میشود.

مشکل هم درست از همین نقطه آغاز میشود.از همین لحظه ی انتخاب نقش.

شمشیر و کلاهخودو لباس سبزها را میریزند این طرف.لباس و ادوات قرمزها را هم آن طرف.

منتظر انتخاب...

در تعزیه ی کربلا سیاهی لشگر یا نقش های میانی اصلا وجود ندارد.

فقط دوجورنقش:شبیه حسین و شبیه یزید.اگر این نشدی یعنی آن یکی هستی...

یک دایره هست آن وسط:همه هم ایستاده اند به تماشا، دور تا دور.

در تعزیه همه چیز شفاف میشود.پشت صحنه ای نیست .پشت سبزها هم نمیشود قایم شد.

وقتی دلت،وقتی لباس روحت قرمز است،نورافکن ها که کاربیفتد،همه می بینند چه کاره هستی!

درهمه ی تاریخ آدم های مثل ما زیرآبی رفتند،آن پشت و پستوها قایم شدند.

جوری که درست معلوم نشود اهل کدام هستند تا هم از این ور بخورند هم از آن ور.

بعد یک دفعه یک بیابان بی آب و علف پیدا شد.که معادلات همه را ریخت به هم.

جای قایم شدن نداشت.

حالا انگار کن مثل زهیر هی راه قافله ات را کج کنی و از بیراهه ها بروی تا به کاروان امام حسین ع برخوردنکنی.

بالاخره چی؟بیابان مگر چقدر جای فرار دارد؟

بالاخره میفرستند دنبالت: زهیر!تصمیم ات رابگیر...

انگار کن بروی لای سپاه یزید و توی خیمه ها قایم شوی.صدایت می کنند:

(( حر!تصمیم ات را بگیر...))

بدتر از همه آن شب که چراغ ها را خاموش میکنند و در دل تاریکی می گویند:

این شب و این بیابان،تصمیم ات را بگیر...

عاشورا اگر این تصمیم ات را بگیر را نداشت،خیلی خوب بود.

هرچقدر که می خواستند ما گریه میکردیم و به سر و سینه میزدیم.ضجه و فغان و اندوه ...

ولی موضوع این است که از همان صبح عاشورا که خورشید درمی آید،همه ذرات دور و برآدم داد میزنند:

تصمیم ات را بگیر...

حالا انگار کنیم ما لباس سبز و برقع سبز و همه چیز را سبز برداشتیم و ایستادیم این طرف.

چی صدایمان کنند؟شبیه حسین؟

اصل گرفتاری،اصل دروغ همین جاست.

کجای جان ما شبیه حسین است ؟ وقتی که رنگ روح ما قرمز است حالاحتی نیمه قرمز...گیریم لباس سبز بپوشیم

نورافکن ها ما را لو خواهند داد.

در زیارتنامه نوشته:حسین ع صورت خداوند است وجه الله.چه شباهتی بین ما و صورت خداوند است؟

کریم هستیم یا رحیم یا علیم یا دست کم کم اش رئوف بالعباد؟

ما چه جور سنخیتی با آن روح بزرگ داریم؟

این است که هرسال این وقت،آخر ذی الحجه همه مینشینیم و عزا میگیریم چه کنیم.

دور تا دور صحنه ی دایره ای می نشینیم و خیره به لباس ها گریه می کنیم.

تا کی؟تا هلال ماه محرم درمی آید.یعد یکهو چیزی یادمان می اید یا شایدیادمان می آورند.

به ما می گویند:عشق هم خیلی کارها می کند،این را یادتان رفته؟

به ما می گویند:عشق،آدم را شبیه معشوق می کند ، پارسال که بهتان گفتیم.

به ما می گویند:محیت آخرآخرش به سنخیت میرسد،به شباهت.

به ما می گویند:خدا نقاشی اش خیلی خوب است .رنگ روحتان را عوض می کند.

یکهو همه چیز یادمان می آید.همان طعم پارسالی می آید زیر زبانمان.

گر می گیریم ،همان جور که از عشق گر می گیرند .

تولدت مبارک

 

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو          
کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو          
درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم     
                     بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم               
میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم           
               از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم                
من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون           
                     چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون                
به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم           
                هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم                
تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم           
                         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم                
کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش               
                     بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش                
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک               
                     با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک               
عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک           
                                    تولدت مبارک

بسوزه پدر عاشقی-عکس

من سرم توی کار خودم بود


بعد یه روز یه نفرو دیدم


اون این شکلی بود

ما اوقات خوبی با هم داشتیم






من یه کادو مثل این بهش دادم



وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم



ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم



وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن



و منم اینجوری بهشون جواب میدادم



اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه



و من اینجوری بودم



بعدش اینجوری شدم




احساس من اینجوری بود



بعد اینجوری شدم



بله....آخرش به این حال و روز افتادم



پدر عاشقی بسوزه

30طرفند برای ملاقاتها

به هر حال هر يك از ما در زندگي به نوعي گرفتار اين قرار هاي ملاقات هستيم. سوال اينجاست كه چگونه مي توانيم پيروز ميدان باشيم؟ آيا بايد خوبي هايمان را در حد مبالغه بالا ببريم و يا صرفا حقيقت را باز گو كنيم؟ چه چيزهايي برنده و بازنده را مشخص مي كنند؟ در اين قسمت "قانون هايي" را براي پيروزي در دنياي قرار و ملاقات به شما آموزش مي دهيم. هر كدام از آنها را كه تصور مي كنيد براي شما كارساز واقع خواهند شد را انتخاب كنيد:

1- در آنها شك ايجاد كنيد و هيچ گاه به طور قطعي نظر مثبت خود را به زبان نياوريد. مردها عاشق بازي هاي تعقيب و گريز هستند پس اين امتياز را به آنها بدهيد.

2- هر طوري شده ببينيد كه آيا او با خانم هاي ديگر به عنوان يك دوست ساده ارتباط برقرار مي كند يا خير. با اين كار شما متوجه مي شويد كه به زنها به عنوان شيئي براي برقراري رابطه جنسي نگاه مي كنند يا نه.

3- هيچگاه از مشروبات الكلي استفاده نكنيد. يكي از دوستان من در قرار ملاقاتش بسيار عصبي شده بود و بي رويه مشغول نوشيدن بود. هنگام برگشت آقا با ماشين مدل جديد خود او را به خانه مي رساند كه ناگهان حال خانم بد شد، اما او جرات نكرد به آقا بگويد تا ماشينش را نگه دارد و اصلا هم دلش نمي خواست كه ماشين جديد او را كثيف كند به همين دليل مجبور شد داخل كيف دستي اش...! لازم به گفتن نيست كه آنها ديگر هيچ گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند.

4- اگر به هر شكلي شما را به ياد پدرتان مي انداختند، بهتر است هر طور شده از دستشان فرار كنيد.

5- اگر معيارهايتان را پايين بياوريد مي توانيد همين فردا ازدواج كنيد. اما ما به شما پيشنهاد مي كنيم كه اين كار را انجام ندهيد. به جاي اينكه وقت خودتان را بر روي ارتباطي كه دوامي ندارد صرف كنيد، بهتر است براي پيدا كردن مرد ايده آل خود منتظر بمانيد.

6- اگر با مردي برخورديد كه مي خواست از شما مراقبت كنيد، خيلي زود از او فرار كنيد! چون آخر كار شما مجبور مي شويد كه از او مراقبت كنيد.

7- انتقاد پذير نباشيد به ويژه در مورد مسائل مربوط به غذا. يك خانم حق دارد هر زمان هر غذايي كه دوست داشت بخورد.

8- ظاهر بين نباشيد. من خانم هايي را مي شناسم كه به اين دليل كه ظاهر آقا خوب نيست ( سرش خيلي بزرگ است) بوي خوبي نمي دهند (به تازگي حمام نكرده) و يا حتي درست نفس نمي كشند ( صداي تنفسشان بلند است) آنها را رد مي كنند و اصلا اجازه آشنايي بيشتر را به آنها نمي دهند.

9- از خودتان بازي در نياوريد. ( دروغ گفتن و كلك زدن) در روز ملاقات به اندازه كافي مشكل وجود دارد و ديگر جايي براي انجام چنين كارهايي باقي نمي ماند.

10- برقراري ارتباط جنسي را فقط به بعد از ازدواج محول كنيد.

11- لازم نيست در همان اولين ملاقات سفره دلتان را باز كنيد و در مورد تمام مسائل صحبت كنيد. به هر حال در قرارهاي ملاقات بعدي نيز بايد چيزي براي گفتن داشته باشيد.

12- خودتان را از مردهايي كه تصور مي كنند شخصيت هاي كارتوني زن داراي جاذبه جنسي مي باشند دور نگه داريد.

13- به جاي اينكه قيافه او را تحليل و بررسي كنيد، ببينيد كه آيا او مرد خوبي است و با شما رفتار خوبي دارد يا خير.

14- در يك زمان با بيش از يك مرد قرار ملاقات نگذاريد، هر چند هر دوي آنها از موضوع با خبر باشند. اين كار خسته كننده و اغتشاش آور است. شايد زماني فرا رسد كه بخواهيد از شر ديگران خلاص شويد و فقط با يكي از آنها ارتباط داشته باشيد.

15- شما در صورتي مي توانيد مرد ايده آل خود را پيدا كنيد كه كه بدانيد به دنبال چه هستيد و سپس در خودتان جسارت جستجو پيرامون اين امر را ايجاد كنيد.

16- اگر يك مرد را تنها بر اساس جاذبه هاي جنسي اش ارزيابي مي كنيد، متاسفانه هنوز به مرحله اي نرسيده ايد كه بتوانيد ارتباط خود را پيچيده تر كنيد.

17- اگر بخواهيد منتظر فردي بمانيد كه دوستش داريد، صرفا در حال تلف كردن وقت خود هستيد و خودتان را خسته مي كنيد. اگر واقعا از كسي خوشتان آمده خيلي راحت موضوع را با او در ميان بگذاريد.

18- ببينيد كه ايا لباس هايش را خودش مي شويد يا مادرش براي او اين كار را انجام مي دهد. يك مرد بايد متكي به خودش باشد.

19- اگر جذب او نشده ايد ( حالا او هر چقدر هم كه مي خواهد زيبا باشد) رابطه شما موفق نخواهد بود.

20- زماني مرد ايده آل خود را پيدا مي كنيد كه خودتان نيز خانم ايده آلي باشيد ( به اين معنا كه اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضي باشيد)

21- نقش بازي نكنيد. من زماني عاشق نامزد فعلي ام شدم كه خيلي راحت جلو آمد و گفت : "سلام، چطوري؟" به همين سادگي و بدون هيچ آلايشي.

22- به دنبال مردهايي كه تنها از پول صحبت مي كنند نرويد. اين عمل معمولا نشانه اي از نا امني است.

23- در اولين قرار ملاقات به هيچ وجه در مورد ازدواج صحبت نكنيد.

24- زماني كه كنار يكديگر نشستيد به مردهاي ديگر توجه نكنيد و مطمئن شويد كه او نيز خانم هاي ديگر را زيرنظر نگرفته است!

25- چيزي را حدس نزنيد. با اين كار فقط ضربه مي خوريد. يكي دوبار بيرون رفتن به اين معنا نيست كه با كسي مچ شده ايد و در يك رابطه قرار داريد.

26- واقع گرا باشيد. مادرم هميشه به من مي گفت بايد با مردي ازدواج كنم كه قد بلند، خوش تيپ و موفق باشد. اما حقيقت اين است كه خود من قيافه بدي ندارم، قدم كوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من بايد واقع گرا باشم. زماني كه اينطور شد توانستم عشق حقيقيم را در زندگي پيدا كنم.

27- عشق بورزيد. زمانيكه از طرف مقابل خوشتان آمد مي توانيد با او شوخي كنيد، ارتباط مكرر چشمي برقرار كنيد و بازوانش را بگيريد. البته اين كار را بايد زيركانه انجام دهيد ( همه چيز را يكدفعه آشكار نكنيد) تا او تصور نكند كه شما دچار عقده هاي پنهان رواني هستيد.

28- وقتي نمي خواستيد در كنار او باقي بمانيد شروع كنيد به صحبت كردن در مورد مسائل خسته كننده مثل كامپيوتر. اين كار تاثير خاصي دارد.

29- قبل از اينكه بر سر قرار حاضر شويد دندانهايتان را مسواك كنيد. هيچ چيز انزجار آور تر از اين نيست كه هنگام خنديدن سبزي اسفناج لاي دندان هايتان گير كرده باشد.

30- قرار نگذاشتن خيلي بهتر از باختن در قرارهاي ملاقات است

آقايون يادتون باشه خانم ها چيكار ميكنند.

نظر